سایت علمی علم جهان برترین و بروزترین اخبار ورزشی، علمی و دانستنی، تمامی خبرها از منابع معتبر جمع آوری شده یا مطلب متعلق به خود وبسایت است
menusearch
gemo1.ir

تعریف مسند و مسند الیه + مثال و توضیحات کامل

جستجو
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ | ۱۴:۲۶:۳۶
۱۳۹۹/۶/۲۳ یکشنبه
(1)
(0)
تعریف مسند و مسند الیه + مثال و توضیحات کامل
تعریف مسند و مسند الیه + مثال و توضیحات کامل

پچه ها مبادا اين خانواده را با ديگران اشتباه کنيد زيرا اين خانواده پذيراي هيچ نوع فعل خاص به غير از افعال اسنادي ( است ، بود ، شد ، گشت و گرديد ( به معناي شد )) نيستند .

 

بچه ها فرزند خانواده را با مفعول اشتباه نگيريد ممکن است با کم کردن نمره يا اشتباه زدن تست روحشان جريحه دار شود .

 

 

مسند

 

در جمله اي که با فعل گذرا به مسند ساخته مي شود کلمه يا گروهي از کلمات به کمک يکي از فعل هاي ربطي را اثبات به نهاد نسبت داده مي شود . فعل هاي ربطي عبارتند از : بود ، است ، باشد ، شد ، شود ، مي شود ، گشت و گرديد ، مي گردد ، خواهد بود ، خواهد شد و هست و نيست .

 

کلمه « يعني » نيز مي تواند بين مسند و نهاد رابطه برقرار کند : محبت يعني دوستي = محبت ، دوستي است . پس فعل گذرا به مسند جز نهاد به مسند نياز دارد . مسند ، ويژگي يا صفت و حالت و يا تعلّق يا نامي را به نهاد نسبت مي دهد . يا پيدا شدن ويژگي و يا حالت يا صفتي را در نهاد بيان مي دارد . يا بودن در حالي يا در حالتي را مي رساند و يا تشبيه را بيان مي کند : گل سرخ زيباست .

 

 

1 – نهاد 2 – مسند 3 – فعل ربطي

 

چنان که مي بينيم مسند ، اسم خاص يا اسم عام يا گروه اسمي است يا از کلمه هايي است که معمولاً بصورت صفت براي اسم نيز بکار مي رود .

 

در مسند هاي « چون برگ گل » و « از من » يک حرف اضافه با يک اسم يا يک ضمير يا يک گروه اسمي آمده است و ظاهر آن شبيه متمّم فعل است . ممکن است فرض کنيم اين جمله ها در اصل به صورت زير بوده اند : چهره اي چون برگ گل لطيف است . در اين صورت در حقيقت کلمه « لطيف » مسند است . و « چون برگ گل » متمم اخباري جمله اند . چون در جمله هاي داخل جدول خود مسند حذف شضده ، اين متم،م ها جانشين آن شده اند . و جاي ان را گرفته اند .

 

پس جمله هاي گذرا به مسند در کوتاه ترين صورت خود داراي سه بخش نهاد ، مسند و فعل اند . در جمله هايي مانند خدا هست ، سيمرغ نيست ، فعل هاي « هست » و « نيست » که به وجود و يا عدم نهاد دلالت دارد به تنهايي جاي مسند و فعل را گرفته اند . و در حقيقت هم ارز جمله هاي ربطي اي هستند که در ان ها متمّمي که جاي مسند را گرفته بود ه حذف شده :

 

خدا در جهان موجود است خدا در جهان هست خدا هست .

 

سيمرغ درجهان موجود نيست سيمرغ در جهان نيست سيمرغ نيست .

 

مسند هر جمله ربطي کلمه و يا گروهي از کلمات است که در پاسخ جمله هايپرسشي مي ايد که با همان فعل و يا يکي از کلمه هاي چه ، که ، کجا ، چگونه ، ..... ساخته شده باشد . کلمه هاي چيست ، کيست ، نيست از دو بخش که است ، چه است و نه است تشکيل شده اند .

 

رابطه مسند و نهاد : اگر جمله ربطي مسند از نظر واقعيت درست باشد ، رابطه ي مسند با نهاد از نظر مفهوم و مصداق به يکي از گونه هاي زيراست :

 

1- رابطه ي تساوي با هم ارزي یا تطابق کامل مصداق : اين نوع رابطه برسه گزينه است : الف : هم معنايي نهاد و مسند : حساب حساب است . کاکا برادر است . دو دوتا چهارتا است .

 

الف ، ب

 

دو دوتا = چهارتا

 

در اين صورت جابه جايي مسند ، نهاد هم از نظر معنايي امکان دارد و هم از نظر دستوري :

 

دو دو تا چهارتا ست = چهارتا ، دودو تا ست

 

نهاد مسند نهاد مسند

 

ب : تعريف واژه : انسان ، حيوان انديشه مند است . انسان = حيوان + انديشه مند بودن . چنان که مي بينيم مسند از دو مفهوم ترکيب شده که روي هم معادل مفهوم نهاد است :

 

مثلث = سه ضلعي + بسته بودن

 

الف = ب + ج

 

مثلث = سه ضلعي + بسته بودن

 

در اين حال جابجايي نهاد و مسند از نظر معنايي ونيز از نظر دستوري امکان پذير است :

 

 

انسان حيوان ناطق است = حيوان ناطق انسان است .

 

مسند مسند

 

ج – بيان نام : در اين حال نهاد ، ضمير يا اسم عام تخصيص يافته است و مسند ، اسم خاص يا اسم عام ، تخصيص يافته نهاد را بيان ميکند . او آرش است . تو کاوه اي . اين مرد علي است . او پدر من است . اين کتاب است .

 

الف = ب

 

او = پدر من

 

در اين گونه جمله ها که نهاد ضمير يا کلمه اي اشاره است ، امکان جابجايي از نظر معنا و از نظر نقش دستوري وجود ندارد . هر چند به ظاهر جا به جا شده باشند . زيرا چنان که قبلاً ديديم نهاد درصورت مصدر شدن فعل به صورت مضاف اليه آن در مي آيد و نيز هرگاه نهاد اسم باشد . مسند نمي تواند ضمير باشد .

 

او پدر من است پدر من بودن او

 

پدر من اوست او بودن پدر من ( اشتباه )

 

2 رابطه عام با عام تر « پرتقال ميوه است » . گاهي نهاد اسمي عام است و مسند اسم عام تر از آن که در همان رده قرار دارد ولي مفهوم آن از کليت و شمول بيشتري برخوردار است و فراگير تر است . در اين گونه موارد گوينده نمي خواهد رابطه ي تساوي بين دو مفهوم را بيان کند . بلکه مقصود او آن است که نهاد يکي از انواع مفهوم مسند است .

 

1 – معلم انسان است معلم يکي از اصناف انسان است .

 

2- اسب حيوان است اسب يکي از انواع انسان است .

 

انسان

 

 

در جمله هاي سمت راست دو مثال بالا جابه جايي نهاد و مسند با حفظ مقصود نه از نظر معني امکان دارد نه از نظر نقش :

 

معلم انسان است = انسان معلم است (نادرست )

 

ولي در جمله هاي سمت چپ که رابطه تساوي و هم ارزي معلم بودن انسان

 

را مي رسانند ، جابجايي نهاد و مسند هم از نظر معناي درست است و هم از نظر نقش ممکن .

 

جابجايي ازنظر معني : اسب يکي از انواع حيوان است = يکي از انواع حيوان اسب است .

 

الف = ب

 

اسب = يکي از انواع حيوان

 

3- رابطه ي دوم مفهوم از دو رده با داشتن وجه اشتراک : گاهي مسند مفهومي کلي است که ازيک رده و نهاد مفهومي کلّي از رده هاي ديگر ، که گوينده مي خواهد درباره بودن يا نبودن وجه اشتراک مسند ، درکل نهاد يا در بعضي از مصداق هاي آن يا در يکي از مصداق هاي ان سخن بگويد .

 

گل زيباست .هرگلي زيباست:

 

 

بعضي از گل ها زيبا هستند :

 

 

فقط اين يک گل زيباست :

 

 

در اين گونه موارد روشن است که جابجايي نهادو مسند چه از نظر حفظ معنا و چه از نظر نقش دستوري ممکن نيست .

 

مي توان اين گونه جمله ها را به صورت زير به طور دقيق تر بيان داشت تا رابطه ي نهاد و مسند به صورتي منطقي بيان شده باشد .

 

گل يکي از پديده هاي زيباست انسان يکي از حيوانات گوشت خوار است

 

مسند مسند

 

اين گل يکي از پديده هاي زيباست .

 

مسند

 

 

4- بودن و يا نبودن نهاد : گاهي فعل ربطي هست و نيست . تنها بر بودن يا نبودن چيزي يا کسي ( هستي يا نيستي ، چيزي يا کسي ) دلالت دارد . در اين حال از ظاهر جمع دو بخش بيشتر ندارد : نهاد و فعل . ولي در حقيقت مسند به قرينه حذف شه و مفهوم آن در همان جمله ي فعل نهفته شده است . اين گونه جمله از نظر معنا يي مشابه همان گونه ي فعل است . يعني دومفهوم نهاد ومسند با هم جمع شده اند :

 

خدا هست = خدا در جهان موجود است . خدا + ( موجود )

 

سيمرغ نيست = سيمرغ در جهان موجود نيست سيمرغ - (موجود )

 

5 – شباهت : گاهي جمله ربطي شباهت بين نهاد و مسند را مي رساند و کلمه مسند بدون آن که با حروف اضافه همراه باشد مشبّه به براي نهاد است :

 

مادرم فرشته است = مادرم چون فرشته است مادرم چون فرشته مهربان است .

 

اين مرد گرگ است = اين مرد چون گرگ است اين مرد چون گرگ ، درنده است .

 

6- مسند همراه با حرف اضافه : گاهي مسند با يکي از حروف اضافه از قبيل از ، براي ، چون يا مثل ، مانند و در همراه است که در زير به شرح ان مي پردازيم .

 

- بيان مآخذ : اين شعر از ديوان حافظ است . ( گرفته شده از .... )

 

- بيان مالکيت : اين کتاب از من است . ( متعلّق به من ... )

 

- بيان تخصيص : اين زنگ از مدرسه است ( متعلّق به مدرسه ... )

 

- بيان کل براي بخشي از چيزي : فريدون از دوستان من است . ( يکي از دوستان من )

 

- بيان مفهوم کلي براي يک مفهوم جزئي : پرستو از پرندگان است( يکي از پرندگان )

 

- بيان علّت : اين کار او از ترس است (به علت ترس )

 

ج – مسند مفعول يا تميز :

 

فعل هايي که مفهوم گمان و پندار و ناميدن و تبديل کردن و دگرگون کردن را مي رسانند ، علاوه بر مفعول به کلمه ديگري نياز دارند که تمييز يا مسند مفعول ميشود .

 

زيرا اسم يا حالتي را به مفعول نسبت مي دهد . از اين رو آن فعل ها را گذرا به مفعول و سند مفعول مي گويند : من او را دوست خود پنداشتم . تو او را کودن تصور کرده اي.

 

مادرش او را فريدون ناميد . او مس را زر کرد .

 

از همين قبيل است فعل هاي داشتن ، شمردن به شمار آوردن ، وقتيبه معناي پنداشتن باشند و خواندن ، صدا زدن و لقب دادن ، وقتي به معني ناميدن باشند . پس تمييز يا مسند مفعول کلمه يا گروهي از کلمات است که در جمله هايي مي آيد که با فعل گمان و پندار وناميدن و تبديل کردن ساخته مي شود . و با گذاشتن « چه » يا « چگونه » به جاي آن ، آن جمله به جمله اي پرسشي تبديل مي گردد . يا در جواب چنين جمله پرسشي مي آيد :

 

او مس را طلا کرد او مس را چه کرد ؟ - طلا

 

من او را صميمي پنداشتم من او را چگونه پنداشتم ؟ - صميمي

 

جمله هايپندار وگمان را مي توان گفتاري از يک جمله مرکب دانست . تمييز ، در حقيقت ، مسند جمله پيرو در اين جمله مرکب است که به نهاد نسبت داده شده . نهادي که در جمله تمييز گير ، مفعول است . پس مي توان تمييز را مسندي براي مفعول جمله تمييز گير به حساب آورد :

 

من پنداشتم که او ديوانه است من او را ديوانه پنداشتم .

 

جمله هايي را که با فعل ناميدن و تبديل کردن ساخته شده اند . نميتوان گشتاري از يک جمله مرکب دانست : مادرش او را سهراب ناميد . اين حرف ها آدم را ديوانه مي کند . هرگاه فعل جمله هاي پندارو گمان و ناميدن و تبديل گردن ، نا گذر شده به مفعول يعني مجهول شود . تمييز ، همچنان در جمله باقي مي ماند و فعل به آن نياز دارد . فعل در اين حال فقط گذرا به مسند است :

 

من او را ديوانه پنداشتم او ديوانه پنداشته شد .

 

مادر او را پرويز ناميد او پرويز ناميده شد .

 

جمله هايي هم که با فعل هاي به نظر رسيدن و به نظر آمدن ساخته مي شوند براي کامل شدن به کلمه اي نياز دارند که ان را نيز تمييز يا مسند آن مي ناميم .

 

او مهربان به نظر مي رسد . او عاقل به نظر مي آيد .

 

در اين جمله « او » هم فاعل فعل است و هم نهاد اي مسند ، پس ين کلمه ، مسند براي فاعل است . در اين دو مورد نيز مي توان جمله را به صورت يک جمله مرکب در آورد :

 

او مهربان به نظر مي رسد به نظر مي رسد که او مهربان است .

 

او عادل به نظر مي آيد به نظر مي ايد که او عادل است

 

فرق گروه قيدي ومسند :

 

به دو جمله زير توجه کنيد :

 

الف : علي ساکت است .

 

ب : علي ساکت نشسته است .

 

واژه ساکت را از کدام جمله مي توان حذف کرد ؟

 

مي بينيد که جمله الف پس از حذف ساکت بي معنا مي شود ؛ چون ساکت جمله و از اجزاي اصلي آن است و لي جمله ي ب حتي پس از حذف ساکت کامل است ، چون ساکت در اين جمله گروه قيدي است و حذف ان اشکالي ايجاد نمي کند .

 

مسند کلمه يا گروهي از کلمات است که فعل اسنادي به آن نياز دارد .

 

اين نوع جمله ها را در نمودار زير مي بينيم :

 

 

جمله

 

نهاد گزاره

 

مسند فعل

 

 

 

 

ايران سرزمين دليران است

 

هوا روشن شد

 

پسر همسايه مهندس ساختمان خواهد شد .

 

فعل هاي گذرا به مسند : که به مسند نياز دارد و از مصدر هاي بودن و شدن و گرديدن و هم معني هاي آن ها ساخته مي شوند . ( است ، گشت و گرديد )

 

 

جمله با فعل گذرا به مسند

 

نهاد گزاره

 

مسند فعل

 

 

 

 

قصه هاي مثنوي گوناگون است

 

آيا تاکنون دو طريقه آوردن صفت را ذکر کرده ايم . يکي آوردن صفت پيش از اسم که آن را صفت مقلوب گويند و ديگري به صورت اضافه توصيفي و در اينجا اضافه مي کنيم که صفت ممکن است در جمله ، مسند واقع شود . مانند حال او خوب است . کلمات خواندني ، خوب و دلنشين در تجزيه صفت ، امّا در ترکيب مسند هستند .

 

مسند اليه :

 

مسند اليه کلمه اي است که به آن صفت يا حالتي نسبت داده مي شود . در جمله اي مي آيد که فعل ان از افعال ربطي باشد . مسند اليه هم مانند فاعل در جواب سؤال چه کسي يا چه چيزي ؟ و چه کساني يا چه چيز هايي ؟ مي آيد . در جمله تعليم و تعلّم عبادت است . اگر بپرسيم چه چيزي عبادت است ؟ جواب مي شود . « تعليم و تعلّم » . پس اين دو کلمه مسند اليه است .

 

توجه داشته باشيد که ما از اين جهت ان ها را مسند اليه ناميده ايم که فعل جمله « است » مي باشد که از افعال ربطي است . در جمله : « کتاب او گم شد » چون فعل جمله از افعال ربطي است بايد دنبال مسند اليه برويم . ميپرسيم چه چيزي گم شد . جواب ميشود « کتاب » بنابراين کتاب ، مسند اليه است .

 

در جمله : « فسانه گشت و بهمن شد حديث اسکندر » مي بينيم فعل در اين جمله « گشت و شد » مي باشد که هر دو از افعال ربطي هستند پس بايد مسند اليه داشته باشيم نه فاعل . مي پرسيم چه چيزي فسانه گشت؟ جواب مي شود : « حديث اسکندر » پس حديث مسند اليه است . در جمله « گشتيم سال ها به بيابان و کوه و دشت » . آيا گشتيم ، فعل ربطي است ؟ جواب : نيست که نه . فعل ربطي نيست زيرا در اين جمله گشتيم ، يعني گردش کرديم .

 

مسند ، يا حالتي است که به مسند اليه نسبت داده ميشود . مثلاً مي گوييم « تعليم و تعلّم » شنونده برايش اين سؤال پيش مي آيد که تعليو تعلّم چه ؟ گوينده مي خواهد چه اطلاعاتي درباره آن ها بدهد ؟ - گوينده مي گويد : « تعليم و تعلّم ، عبادت است » . پس عبادت بودن اسناد و نسبتي است که به تعليم و تعلّم داده مي شود . از اين رو « عبادت » را مسند و « است » را که بيانگر اين رابطه است فعل ربطي مي ناميم .

 

اگر بگوييم : « کتاب او » شنونده منتظر خبري است که مي خواهيم درباره کتاب بدهيم و مي گفتيم : کتاب او گم شد . ديگر شنونده سؤالي ندارد و مفهوم جمله کامل شده است . در اين جمله هم « گم » مسند و « است » را رابطه گوييم در مصرع : « فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر » حديث : مسند اليه است و انچه را که به آن نسبت داده ايم فسانه گشتن و کهن شدن است که فسانه و کهن « مسند » و شدو گشت « رابطه » مي باشد .

 

تبصره 1 : نبايد تصور کرد که هميشه اولين کلمه مسنداليه و دومين کلمه مسند است بلکع بايد مسنداليه را با سؤال چه کسی و يا چه چيزي شناخت و بعد ديد کدام کلمه صفت يا حالتي است که به آن نسبت داده مي شود . مثلاً در جمله :

 

حسود از چاقي ديگران لاغر مي شود .

 

« مي شود » فعل مضارع از مصدر « شدن » مي باشد. که از افعال ربطي است مي پرسيم : چه کسي لاغر مي شود ؟ جواب اين است که «حسود لاغر مي شود » . پس حسود مسند اليه است و لاغر صفتي است که به او نسبت داده ايم . بنابراين مسند است . جاي مسند معمولاً پيش از فعل ربطي است .

 

تبصره 2 : گاهي در جمله ، فاعل حذف مي شود . مانند علي به خانه آمد و برگشت « در اين جمله علي پيش از کلمه «برگشت » به قرينه لفظي حذف شدهاست . اصل آن چنين بوده : « علي به خانه امد و علي برگشت »

 

تبصره 3 : گاهي مسند اليه در جمله حذف مي گردد مانند : « خوبم » یعني من خوبم يا « خوبي » يعني تو خوبي که من و تو مسند اليه هستند و حذف شده اند .

 

گر دست فتاده اي بگيري ، مردي = مرد هستي .

 

تبصره 4 : اگر قبل از افعال ربطي مصدر مرخّم باضافه هايي غير ملفوظ باشد مانند ديگران اين افعال ، افعال ربطي نيستند بلکه مجموعه ي آن ها يک فعل است .

 

مانند : رفته است ، گفته بوديم ، برده باشيد ، خورده شد .

 

تبصره 5 : صفتي که اصل فعلي آن متعدّي باشد . فعل ربطي ، فعل تام مرکّب مجسوب مي شود مانند : خريدار + است = خريدار است .

 

خريدار اصل فعليش از خريدن است که متعدّي مي باشد . بنابراين « خريدار است » فعل تام مرکب مي باشد .

 

تبصره6 : مصدر مرخّم از فعل ربطي + ه + فعل ربطي مساوي است با فعل ربطي مانند : بود + ه + است= بوده است .

 

تبصره 7 : جمله اي که از مسند اليه و مسند و رابطه تشکيل شده باشد آن را جمله فعليّه گويند .

 

( بهتر است جمله اسميه را جمله اسنادي بناميم . )

 

برگرفته شده از g_adab.blogfa.com